گنج

شمارهٔ ۲۱

۴۴ بیت
حسین ای خسرو لب تشنگانمبرادر
برادر جان برادر
فروغ چشم و بازوی توانمبرادر
برادر جان برادر
فلک تا از حجازت پرده افراختبرادر
رهی جانسوز بنواخت
عراقی ساخت آهنگ فغانمبرادر
برادر جان برادر
اجل از پشت زین با جسم صد چاکبرادر
فکندت بر سر خاک
فلک زد بر زمین از آسمانمبرادر
برادر جان برادر
به دام روزگارت بال و پر ریختبرادر
فلک خاکم به سر بیخت
همایون طایر عرش آشیانمبرادر
برادر جان برادر
شفق فام آمد از خونت زمین آهبرادر
فلک سوز آتشین آه
ستاره سوخت در هفت آسمانمبرادر
برادر جان برادر
ز شاخ دولتت تا برگ و بر ریختبرادر
قضا طوفان برانگیخت
وز آن صرصر بهار آمد خزانمبرادر
برادر جان برادر
سموم غم چنانم خشک و تر سوختبرادر
که تا آتش برافروخت
گلی نگذاشت از یک گلستانمبرادر
برادر جان برادر
ترا تا قامت از پیکان خونریزبرادر
کمان ناوک آویز
ز ناله ناوک از قامت کمانمبرادر
برادر جان برادر
گلت ماند از عطش نیلوفری رنگبرادر
به دامان این دل تنگ
فشاند از دیده صد باغ ارغوانمبرادر
برادر جان برادر
مرا افکنده بود اندوه اکبربرادر
به دل یک دوزخ آذر
غمت یک باره زد آتش به جانمبرادر
برادر جان برادر
صفایی زین غم ار گویم بیانیبرادر
نویسم داستانی
زبان سوزد فرو ریزد بنانمبرادر
برادر جان برادر