گنج

شمارهٔ ۱۲

۱۵ بیت
آنکه آمد نه فلک نیم آستانشبی دریغ افکند بر خاک آسمانش
فخر بودی جاودان روح القدس رافرق سودی گر به پای پاسبانش
آنکه جان از پرتو جسمش جهان راشد لگدکوب مخالف جسم و جانش
خصم از بی مغزی و هیچ استخوانینرم کرد از نعل مرکب استخوانش
آنکه قطب دایره امکان گرفتندای دریغا مرکز آسا در میانش
ناصبی تن خست از نوک خدنگشملحدی دل سوخت از رمح سنانش
کافری بگداخت بر داغ صغیرشمشرکی بشکست برمرگ جوانش
آب بست این سگ به روی اهل بیتشآتش افکند آن دد اندر دودمانش
آه از آن طوفان که نوح نینوا راغرق شد زورق به بحر بی کرانش
تا علم سازد عدو نامی به عالمخواست کز عالم براندازد نشانش
شکر لله زین عمل جز لعن و نفریننیست تا محشر جزایی در جهانش
چون در آرندش به محشر نیز باشدکیفر کفران عذاب جاودانش
بر تولای و تبرای صفاییکاین معانی هست پیدا از بیانش
بنگر ای شاهنشه ملک شفاعترحمتی هم آشکارا هم نهانش
هر زمان در کاه عمر دشمنان راهر نفس بفزای عز دوستانش