گنج

شمارهٔ ۱۱

۲۱ بیت
فلک را دیده گریان است امروزملک را سینه بریان است امروز
جهان را در عزای نوجوانانسر غم در گریبان است امروز
به داغ نوخطان روح القدس راسر زاری و افغان است امروز
که ذرات دو عالم پست و بالادرین ماتم خروشان است امروز
به حسرت متفق مقبول و قابلسراپای دو کیهان است امروز
چو عشاق دل ازکف داده کیهانبه کار خویش حیران است امروز
چو زلف خوبرویان ختاییجماعت ها پریشان است امروز
ز خون چشم گردون دامن دشتنظیر کان مرجان است امروز
سر خورشید از این غم تا قیامتچو ماتم دیده عریان است امروز
هوا بر خاک از جزع درر بارچو انجم گوهر افشان است امروز
به روی روزگار اشک پیاپیروان چون ابر نیسان است امروز
ز خون گلعذاران طرف وادیچو اطراف گلستان است امروز
ز هر سوخفته در خون نیکبختیمگر خود عید قربان است امروز
بنای صبر هرویران و آبادز سیل دیده ویران است امروز
سراسر آفرینش را ز یزدانبه امر نوحه فرمان است امروز
چو دور افتاده از جانان جهان راوداع جسم با جان است امروز
چو صبر عاشق از دل مرد و زن راشکیبایی گریزان است امروز
یکی اشکش به هامون است فردایکی آهش به کیوان است امروز
ز خون دیدگان دامان صحرابدخشان در بدخشان است امروز
چو دوش از تاب این آتش نشد آببه سختی سنگ و سندان است امروز
صفایی را به یاد تشنه کامانسرشک از دل به دامان است امروز