شمارهٔ ۹۹
دلا من و تو اگر رسته از حجاب شویمدو ذره ایم کزین رستن آفتاب شویم
عمارت ملکوتست و ملک در کف مااگر ز باده فقر و فنا خراب شویم
خراب عشق نگشتیم و این خرابی ماستمگر بدست تو از ساغر شراب شویم
بسوز زاتش عشق ایدل و بخند چو زرکه گر مسیم سراپای زر ناب شویم
نگشته آب بدریای عشق ره نبرندبیا که ما و تو گر سنگ سخت آب شویم
در نشاط بروی من و تو بسته بیابکوی میکده از بهر فتح باب شویم
گمان نبود بدین پاکدامنی که منمرهین باده و رسوای شیخ و شاب شویم
شراب عشق بریز ای حریف غم مگذارب آتش دل ازین آرزو کباب شویم
برون ز پرده شرابی بجام کن که اگرز شیر پرده گریزیم شیر غاب شویم
اگر کنیم بمنت گدائی در فقرز پادشاهی کونین کامیاب شویم
کنیم گردن اگر پست پیش پای فنابهر چه هست شه مالک الرقاب شویم
مقام فقر بلندست در فناش ایدلمگر بیمن دعاهای مستجاب شویم
هزار لجه خونست از پیاده روانبیا که ما و تو در فقر همرکاب شویم
ندیدمی خط آن خوبرو بهیچ کتابچو عین آب شدیم از چه در سراب شویم
بیا که دفتر اوراق پای تا سر خویشب آب عشق بشوئیم و بی کتاب شویم
بدست ما اگر افتد کتاب سر صفامعلم خرد پیر در شباب شویم