شمارهٔ ۵۴
بسته سلسله دام، هوسبازانندرسته از سلسله دام هوس، بازانند
در پی دیدن دل باغم چوگان طلبعاشقان بر صفت گوی به سر تازانند
خاکباز ره عشقیم که در محضر دوستخاکبازان ره عشق سرافرازانند
طالب ملک بقائی طلب از اهل فناکه درین مرحله این قوم ز ممتازانند
دل نظر باز نگیرد که بدیوان حضورمستحق نظر دوست نظر بازانند
مردم جاه طلب راه نیابند بدوستخانه جویان خدا خانه براندازانند
در خور عربده آغار نباشد می رازمی پرستان هوی عربده آغازانند
زاغ سلطان چمن شد بزن ای بلبل جانزین قفس بال ببامی که هم آوازانند
ناز از شه مکش و باش گدای در دوستکه گدایان در دوست بشه نازانند
نازم آن پرده سرایان که پس پرده دلدور از ساز طرب، ساز طرب سازانند
طالب گوهر جان راست دلی غرقه بخوناین دو چشم من دلباخته در یازانند
غم من فاش شد از دیده مگو باز صفاراز با مردم این خانه که غمازانند