شمارهٔ ۲۷
کونین ظهور دلبر ماستکس نیست بیار یار تنهاست
گویند که روی اوست پنهانای بی خبران کور پیداست
زیباست جمال یار زان رویبد نیست هر آنچه هست زیباست
برخاست و راست شد قیامتسبحان الله این چه بالاست
ای منتظران حشر موعودبینید قیامتی که بر پاست
سیمست بر آفتاب روشنیا دلبر آفتاب سیماست
ای گرسنه زمانه قحطغافل منشین که خوان یغماست
ای تشنه خفته در بیابانبرخیز که کائنات دریاست
یکتاست کسی که دید کس نیستآن شاهد خوبروی یکتاست
هنگام دیست و خانه از اوستچون دسته گل چه جای صحراست
چشمی که ندیده یار بینددر آینه دلی که بیناست
جانی که نکرده جای در عشقگر جای کند بجسم بیجاست
ابروی نگار من بتحقیقمحراب عبادت مسیحاست
در دست صفاست طره دوستاین سلسله طریقت ماست