گنج

شمارهٔ ۱۵

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ارنیست۱۳ بیت
گویند روی یار بکس آشکار نیستدر چشم من که هیچ بجز روی یار نیست
گویند در بهار دمد گل ولی مراگلهاست در نظر که یکی در بهار نیست
خارست و گل بهر چمن و سینه مراستگلهای دسته دسته که در دست خار نیست
ویرانه پیکری که نباشد خراب دردبیچاره سینه ئی که بعشقش دچار نیست
حشمت نگر که خیمه زنگاری فلکجز بر ستون فقر و فنا استوار نیست
گر دل نبود دایره کن فکان نبودبر غیر نقطه دائره ئی را مدار نیست
صبحست و نو بهار و بجام نگار میبیدار شو که نوبت خواب و خمار نیست
ابرست در ترشح و بادست مشک بیزدیوانه است هر که ز می هوشیار نیست
بی بوس و بی کنار بود یار یار مندر سینه است حاجب بوس و کنار نیست
در سینه است و در سر و در دیده است و دلجائی که نیست نیست گه انتظار نیست
از شش جهه گرفته سر راه سیر ماما را ز دست عشق تو پای فرار نیست
از رفرف عروج مقامات سیر دلمغزی پیاده است که بر می سوار نیست
بر عرش وحدتست بتحقیق اهل سیرسر صفا که بسته این هفت و چار نیست