شمارهٔ ۲۵ - در حکم و معارف و موعظه و نصایح و نعت حضرت ثامن الائمه صلوات الله و سلامه علیه
باید ار میخواهی ایدل همدم جانان شدنتن رها کردن بکلی پای تا سر جان شدن
گوهر مقصود اگر جوئی ز عمان وجودباید از این قطره رستن غرقه عمان شدن
ای گدایانی که شاهان نام دارید از گزافروی در اقلیم فقر آوردن و سلطان شدن
ایدل ار خواهی نکوبد بر سرت پتک فراقپیش خایسک طلب بایست چون سندان شدن
ای تن خاکی که بنیانت چو نقشستی برابگنج حکمت طالبی مگریز از ویران شدن
اسب امکان پی کن ار خواهی بمیدان وجوبتاختن اسب فراست فارس میدان شدن
شیر برج آسمانی مرغزارت کهکشانبهر مشتی استخوان نتوان سگ کهدان شدن
دیو نفس هفت سر را میتوان کشت ارتوانراکب رخش خرد چون رستم دستان شدن
ایدل ار خواهی صفا میباید از تیغ خلیلهمچو اسمعیل در کوی وفا قربان شدن
سر ز طوفان میکشی ای غرقه بحر فنادر لقا افتاده ئی مندیش از طوفان شدن
زنده خواهی زیستن از همدم نادان گریزچیست مرگ مرد دانا همدم نادان شدن
همدم نادان شدن برهان جهلست و خطاستهمدم نادان شدن تا جهل را برهان شدن
لاف حکمت میزنی دورست از عقل حکیمبا چنین دست کرامت سخره دستان شدن
صورت رحمانی ای فرزند اینسان کی رواستسر ز رحمن تافتن خربنده شیطان شدن
رستن از این بند شیطانی ز حیوان رستنسترستن از اوصاف حیوان بنده انسان شدن
بنده انسان شدن وارستن از بند هویبا خدا هم سیرت و هم سر و هم سامان شدن
در جهان فکر جنانی برزخ اندر برزخیخسرو جاهی بترس از چاه در زندان شدن
همچو روح الله مجرد رو که حیفست از خریرزق عیسی خوردن و اندر خور پالان شدن
این و آن را آزمودم این وبالست آن ضلالشرک باطن چیست بار این و بار آن شدن
این و آن بگذار و با حق باش و بگذر از خودیچیست توحید اهرمن بگذاشتن یزدان شدن
ایکه پنداری نهانست آفتاب معرفتمیزنی بهتان بترس از مورد بهتان شدن
دردها داری نهانی از در وحدت در آیدرد مندی بایدت همدرد با درمان شدن
نیستی سالک بمقصد کی رسی موسی نئیکی توانی گله مقصود را چوپان شدن
عقل را باید عصا کردن ز سینا آمدنفتنه فرعونیان را موسی عمران شدن
میتوان فرعون را در نیل بردن میتوانبر ید بیضا عصای موسوی ثعبان شدن
میتوان دادن طلوع آفتاب از جیب جاهلیک باید بر در شمس الضحی دربان شدن
شمس افلاک ازل تابنده چرخ ابدآنکه آموزد فروغش شمس را تابان شدن
آنکه درویش درش بنماید از فرماندهیمر گدایان را ببخشد فرهش خاقان شدن
هرمز و کیوان شود خاکی که شه پوید برانخاک را بنگر که یارد هرمز و کیوان شدن
خسرو کیهان شود موری کش او بندد میانمور را بنگر که تاند خسرو کیهان شدن
ایکه خواهی در خم چوگان او گیری قرارباید اندر پای او چون گوی سرگردان شدن
بی سر و بی پای شو میگرد بر پهلوی صدقتا توانی یار را گوی خم چوگان شدن
عکس نعل خنگش ار افتد بریگ رهگذارمیتواند ریگ مظلم گوهر رخشان شدن
گوهر رخشان شدن آموزد آری ریگ راآنکه خاک راه را آموخت نقد کان شدن
سر حکمت گر فرو خواند جهول یاوه رامیتواند رهبر رسطالس و لقمان شدن
هر کسی را بهره ئی هست از وجود و برتریستقابل حظ وجود از حیز امکان شدن
این تعین را فکندن بی متی و وضع و ایناز اضافات وجود خویشتن عریان شدن
چون توان عریان شدن زین کفر جز آن کز رضابا صفای دل مقیم کعبه ایمان شدن
کفر و ایمان را اگر خواهی تو باشی رزق پاشبایدت برخوان سلطان صفا مهمان شدن
خوان سلطان صفا را بسطتی باشد که هستپایه پستش کفیل رزق انس و جان شدن
میتوان گشتن کفیل مرغ و ماهی گر توانبنده خوان کریمان عظیم الشان شدن
معنی قرآن بدست آور که او عین رضاستاین فضیلت نیست محو صورت قرآن شدن
حفظ صورت بی اثر نبود ولی دارائی استرازدار هفت بطن از دولت عرفان شدن
نور این دولت طلب ز انوار شمسی کافتابعشق دارد قصر او را شمسه ایوان شدن
گر سگی زین در بیاموزد برو به ضیغمیعار دارد همنبرد ضیغم غژمان شدن
مور این درگاه را گر وقر بخشد در وغاننگ باشد کاهرا همسنگ با شهلان شدن
دوستی زین آستان گر دست گیرد آسمانگر نماید دشمنی از جهل دان پژمان شدن
دستگیرت عقل فعالست و آن دست قضاستبا قضا کی میتواند آسمان یکسان شدن
کم مباش از پیل تا هندوستان بینی بخواباستخوانت میکشد باید بهندستان شدن
کج مرو رو کن بهندستان جان تا جان بریحیف باشد کشته چون پیل از پی استخوان شدن
هست این هندوستان گوئی که خورشید اندرانحشمت افزاید بجاه از هندوی فرمان شدن
بگذر از بوجهل نفس شوم و شو سلمان وقتراز جوی احمدی میبایدت سلمان شدن
خواهی ار آگه شوی از کنز اسرار رضاباید اندر وادی تسلیم او حیران شدن
عز دارائی من از او یافتم دارائی استسوی اقصای کمال از غایت نقصان شدن
چیست اقصای کمال ای بی بصر در کوی فقرکوس سبحانی زدن آئینه سبحان شدن
خواهی ای چشم ار گل تحقیق دید از باغ جانباید از خوناب دل چون لاله نعمان شدن
خواهی ار پیدا شود اسرار عنقای قدمباید اندر نیستی سیمرغ وش پنهان شدن
باید ای باز وجود ای مرغ دست آموز شاهباز سمت ساعد سلطان جان پران شدن
شاهدی دیدن ز سر تا پای او صرف وجودپیش او گشتن خراب آسوده از عمران شدن
یک حقیقت دیدن و با هفتصد بال شئونرستن از هفت آسمان فارغ ز چار ارکان شدن
باید ار خواهی فشاندن دامن خود بر دو کونپیش سلطان خراسان دست بر دامان شدن
جز بدیوان قضا کو عالم علم رضاستباشد از دیوانگی از زمره دیوان شدن
این ره عشقست اگر پا مینهی از سر مترسبیم خذلان آورد بیمست در خذلان شدن
منکه پیمان بسته ام با آشنایان طریقاندرین ره دیده ام جان بر سر پیمان شدن
خون خود خوردن به از نان خوردنست از خوان دونخون خور و دون را نباید آشنای خوان شدن
آسمان دونیست خوانش تیره نانش لخت دلچیست خون خوردن گدای دون برای نان شدن
ای وکیل کارخانه کل که کیال قضاعاجزست اوزان آلای ترا وزان شدن
وزن مقدارم سبک آمد بمیزان عواممن که باشم سر گران با آسمان میزان شدن
نشاء/تی خواهم که بتوانم بمستی روی رادر وصال آوردن و آزاده از حرمان شدن
روی آوردن بدرگاه قدیم بی نیازبی نیاز از ما سوی الله رسته از حدثان شدن
گر تو خواهی ری جنان من شود کز فیض عامگوشه زندان تواند روضه رضوان شدن
این سه مولود حدوث از چار مام و هفت بابچون تواند بیتو زادن یا قوی بنیان شدن
چون تواند طفل حادث زادن از بطن قدیمجز ولایت را رضیع از شیره پستان شدن
بی تقاضای پدر ای باب آبای وجودکی تواند انعقاد نطفه در زهدان شدن
گر نیالودی لب از شیر و لا طبع صفاکی توانستی ثناگوی از بن دندان شدن
گر بیانم را نه تبیانستی از توحید ذاتکی تواند سر جمع الجمع را تبیان شدن
سر جمع الجمع یعنی وحدت ذات رضاانکه فرش از او تواند عرش را بطنان شدن
تا همی آموزد از فیض ازل طبع بخارابر مروارید بار اندر مه نیسان شدن
رشح احسان تو چون باران نیسان تا توانچون گهر بر اولیا چون زهر بر عدوان شدن
آنچنان کاندر صدف گردید مروارید روحدر دهان مار یارد روح را سوهان شدن