گنج

شمارهٔ ۹۴

قافیه: است۸ بیت
بی ظرف را شراب شرربار، مشکل استپای برهنه سیر گل [و] خار مشکل است
گفتم به چشم او که چرا دلبر است گفتپرهیز پیش مردم بیمار مشکل است
موسی ز ضعف دل به عصا تکیه کرد و رفتتا کوه طور دید که دیدار مشکل است
الحق به غیر حق نتوان گفت حق منمرفتن به پای خود به سر دار مشکل است
دل را به چشم او ز نگه بیشتر سپارسودای خام ناز خریدار مشکل است
در این سرای دو درهٔ چار طاق دهرزنهار فکر کار مکن کار مشکل است
تا غنچهٔ لبت به سخن وانمی شوددانستن حقیقت اسرار مشکل است
می گفتمش قصیده سعیدا در این زمینلکن ردیف و قافیه بسیار مشکل است