گنج

شمارهٔ ۹۲

قافیه: انعشقاست۷ بیت
از خس و خار حوادث قلب ما را کی صفاستعقل تا در خانهٔ ما پیشوا و کدخداست
بی فنا کی دیدهٔ باطن شود بینا به حقنیستی گردی است کان در چشم هستی توتیاست
هر که در چشم خلایق شد سبک در راه عشقجذبهٔ مطلوب با او همچو کاه و کهرباست
خسته ما به ز قند و گل نگردد ای طبیبزان شکر لب، حرف تلخی یاد اگر داری دواست
برنمی گردد کسی محروم از این در تا ابدصاحب این خانه با بیگانگان هم آشناست
گفت دل گر عاشقی محنت سرا را در بکوبگفتمش طاقت ندارم گفت عشقت پس هواست
شکرها دارد سعیدا از خدا در کارهاگرچه افتاده است دستش نارسا، طبعش رساست