گنج

شمارهٔ ۹۱

قافیه: است۸ بیت
هر شیوه ای که هست در این جا بجا خوش استاز گل صفا و رنگ ز بلبل نوا خوش است
یک دم حضور را به جهانی نمی دهیمعالم به کام ماست اگر وقت ما خوش است
دلبر که یار شد مزه از عشق می رودمعشوق پرستیزه و ناآشنا خوش است
دل موج خیز گریه و چشمم ز خون پر استساقی بیار باده صفا و هوا خوش است
مجنون من زیاده جنون می کند ز پندبی درد را کمان که به دردم دوا خوش است
خوش دولتی است خدمت مردان راه عشقنشنیده ای که سایهٔ بال هما خوش است؟
بگذر ز کار عالم و بگذار با فلککاین خانهٔ نفاق به این کدخدا خوش است
سلطان به حال خویش سعیدا گر خوش استغمگین مشو که نیز به حالش گدا خوش است