شمارهٔ ۸۶
عاشقان را در جهان فکر و خیال دیگر استغیر تکمیل خود ایشان را کمال دیگر است
ماهرویان جهان مانند یارم نیستنددلبر ما را جمال خط و خال دیگر است
فتوی پیر خرابات است باید گوش کردهر که ریزد آبرو خم را وبال دیگر است
بار هستی بر درخت نیستی بربسته ایگشته ای مغرور فرع و اصل مال دیگر است
پیر گشتی و جوانی می کنی با زور و حرصبا خودآ ای بی خبر امسال سال دیگر است
زاهدان از راه غفلت در ندامت می روندعارفان را از عبادت انفعال دیگر است
بر حضیضش جبرئیل از قوت پرواز ماندطایر اوج وفا را پر و بال دیگر است
زاهدا در بزم ما دانسته خواهی آمدنراه و رسم دیگر است و قیل و قال دیگر است
نکهت عشق از گلستان جهان هرگز مبویزان که این گل ای سعیدا از نهال دیگر است