گنج

شمارهٔ ۸۵

هر زمان بر سر پرشور هوای دگر استهر نفس از دل غمدیده نوای دگر است
گاه پیچد به خم زلف و گهی بر کاکلآه دلسوز مرا مد رسای دگر است
بیشه ای را که منم شیر نیستانش راهر دم از نالهٔ من برگ و نوای دگر است
ای خوشا عالم معنی که به هر چشم زدنبهر دل بردن ما ماه لقای دگر است
درد در سینه ام از نعمت او می بالدسینه را ازغم او باز صفای دگر است
هر که راه عشق ره و رسم ملامت آموختدل به جای دگر و چشم به جای دگر است
از دعای شب و آه سحر و گریهٔ صبحشکر لله سعیدا که صفای دگر است