گنج

شمارهٔ ۸۴

قافیه: ایدگراست۶ بیت
هر زمان دل را هوای کوی جانان بر سر استذوق جانبازی است دل را تا مرا جان در بر است
کوه را خون جگر شد آب در راه فناشاهد این رمز، اندوه دل و چشم تر است
ای جمالت جنت و سرو قدت طوبای اووی زنخدان تو زمزم، ای دهانت کوثر است
گر از‌ آن مژگان آن رخساره می خواهی مرادنقد جانی هست اینک سنجر است و خنجر است
عقبهٔ هستی چو طی خواهی کنی میخانه روتا به ملک نیستی یک ساغر می رهبر است
عشقبازی گر نه آیین مسلمانی بوداندرین بتخانه پس اول سعیدا کافر است