گنج

شمارهٔ ۸۲

هر کجا مینا و جامی از می گلگون پر استوای بر پیمانه و مینای ما کز خون پر است
شیشهٔ ما را شکستی خوب کردی پر نبودخاطر ما را نگه داری ستمگر، چون پر است
الفتی دارد به ما اندوه از روز الستگر درون خالی شد از غم، نیست غم، بیرون پر است
بسکه دل ها آب گشت از دست چرخ بی وفااز شراب ناب [انده] شیشهٔ گردون پر است
فکر موزون کردن شعرم سعیدا می بردهر زمان دل، ورنه جیب سینه از مضمون پر است