شمارهٔ ۸
سودم به خاک پایش روی نیاز خود رافارغ شدم ز دنیا کردم نماز خود را
هرگز نمی کند شمع دیگر چراغ روشنپروانه گر نماید سوز و گداز خود را
سرچشمهٔ بقا را با زلف او چه نسبتکی می دهم به حیوان عمر دراز خود را
رفتیم تا سر خم لبریز شکوه دیدیمکردیم با صراحی افشای راز خود را
پوشیده چون سعیدا معنی لباس صورتسر حقیقت خود کردم مجاز خود را