گنج

شمارهٔ ۷

قافیه: لمارا۸ بیت
الهی حل مگردان تا قیامت مشکل ما رامکن چون لاله پیدا در جهان داغ دل ما را
خیالی ساز یارب هر جا که در بزم ما سازدبپرداز از حکایت های عالم محفل ما را
به شادی بگذران از تنگنای زندگی یاربمبادا غم در این وادی زند ره، محمل ما را
نمی خواهیم در محشر بهای خون خود از کسهمان کن روبرو یک بار با ما قاتل ما را
به آبروی خشک خویشتن شادیم چو گوهرمبادا تر کنی با آب حیوان ساحل ما را
ز بی دردان عالم درد ما را کس چرا پرسدکه غیر از صاحب دل کس نمی داند دل ما را
چو گردد استخوانم نرم ای پیر مغان بشنوکه گر افتد نه برداری ز پای خم گل ما را
دل ما را همین سرگرم دارد در خرابی‌هاکه کس جز ما نمی‌داند سعیدا منزل ما را