شمارهٔ ۷۹
حلب شهر و نعیما شهریار استسعادت پیشکار و بخت یار است
سپاهش قدسیان اقبال شاطرهمافخرد که او را سایه دار است
به تصویرش فرنگستان گرفتاردر این حیرت حلب آیینه دار است
سلحدار است چشم می پرستشنگاه تیز تیغ آبدار است
به گاه جلوه در میدان همتجهان اسب و نعیما شهسوار است
چو سلطان، ملک معنی در نگینشز تحسینش سخن را اعتبار است
نعیما آسمان و ماه معنی استکه این معنی به ما زو یادگار است
تو را جان گویم و ترسم که رنجیکه از جانم تو را ننگ است و عار است
ولیکن بیش از این قالب چه گویدکه قالب را نه ز این بیش اقتدار است
چو خس از آشیانش دور افکندمرا فریاد و داد از روزگار است
ز بس بر ذره ها لطفش قرین استنعیما آفتاب این دیار است
نعیما گرچه سلطان جهانیخبردار این جهان بس بی مدار است
سعیدا در حلب آوازه افتادکه سلطان با گدا امروز یار است