شمارهٔ ۶۵
از پیر همت و کرمی ای جوان طلبچون تیر قوت و مددی از کمان طلب
ای دادخواه دست به دامان عشق زنهر حاجتی که هست از این خاندان طلب
کس بی نصیب روزی خود را نمی خورداول بیار قسمت و آن گاه نان طلب
موقوف امر توست دل و جان و هر چه هستبیرون شو از نقاب و حجاب و روان طلب
دیگر نماند تاب نگاه پریوشانز این مردمان بیا و سعیدا امان طلب