گنج

شمارهٔ ۵۷۲

برهنگی است عبا و قبای درویشیتوکل است لباس غنای درویشی
[شکستگی] همه کار تو را درست کنددلی شکسته بود مومیای درویشی
ز حرص، جوش و خروش قلندر از خامی استبه صبر پخته شود شوربای درویشی
ز بیم حادثه افتادگان چه غم دارندخلل پذیر نباشد بنای درویشی
ز فقر سلب اراده است مطلب طالبرضای دوست بود مدعای درویشی
غبار هستی خود تا ز دل نیفشانیکجا شود به تو پیدا صفای درویشی
به تخت زر نزند پشت پا ز استغنادلی که یافته باشد هوای درویشی
به صومعه زاهد رود گهی مسجدکه نیست محرم خلوت سرای درویشی
چو آفتاب سعیدا شود تمام ضیابه هر که سایه نماید همای درویشی