گنج

شمارهٔ ۵۷۳

تلخی کند به کام خضر آب زندگیبیدار چون شود ز شکر خواب زندگی
از غفلت است این همه عمر دراز خضربدتر ز خواب مرگ بود خواب زندگی
چون تیغ گرم در پی تحصیل آبرویمن بارها گذشته ام از آب زندگی
شب های تار عمر به غفلت گذشته استفیضی مگر بریم ز مهتاب زندگی
آخر سرش ز کثرت خمیازه شد حبابآن کس که داشت خواهش دریاب زندگی
هر روز تار عمر نهد رو به کوتهیبیکار نیست دست رسن تاب زندگی
جان سخت تر ز خضر سعیدا کسی ندیدآورده است تا به چه حد تاب زندگی