شمارهٔ ۵۶۷
دوست به دشمن به کربلا تو نمودییوسف یعقوب را بها تو نمودی
صورت جان من است جسم لطیفتآنچه ندیده است کس مرا تو نمودی
زلف گشودی و خط سبز کشیدیآنچه نبود آن سوا سوا تو نمودی
بوالحکمی را ابوی جهل تو کردیختم نبوت به مصطفی تو نمودی
رسم جفا، روی خوب و چشم سیه رادلبری و شوخی و ادا تو نمودی
در حرم امن جای توست سعیداچون به قضای خدا رضا تو نمودی