گنج

شمارهٔ ۵۵۷

قافیه: ینتازهای۵ بیت
ز من تا کوی جانان گرچه یک آواز رس ماندهز دوری می زدم فریاد اما ناله پس مانده
سیاهی لاله را بر تن نه از بخت سیه باشدکه از پیمانهٔ می در دلش داغ هوس مانده
نه خال است آن که می بینی تو بر رخسارهٔ نسرینکه بر خوان نباتی ریزهٔ پای مگس مانده
مرا گل بر سر شوریده بی او با چه می ماندکه گویی بلبلی بر آشیان یک مشت خس مانده
سعیدا سعی کن تا از تو هم چیزی نشان ماندکه از بلبل فعان و ناله، از طوطی قفس مانده