شمارهٔ ۵۴۲
هر کس شکست طرهٔ پرپیچ و تاب اوزلفش چو مار گشت و درآمد به خواب او
یک بوسه ای که دل طلبد ز آن دهان تنگصد بحث می کند لب حاضر جواب او
برکند صبر لنگر سنگین خویش رادل برد چون سفینه، خرام جواب او
نگذاشت طاقتی که کشد کس عنان آههمچون هلال جلوهٔ پا در رکاب او