گنج

شمارهٔ ۵۳۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ن۸ بیت
باز تا در جلوه آمد جام صهبا در چمنلاله پر خون کرد از غیرت قدح را در چمن
رنگ می بازد به پیش بلبل از شرمندگیگل لباس عاریت پوشیده گویا در چمن
خرمن گل را در آب گل ببین چون می رودبسکه گل پامال کرد آن سرو بالا در چمن
باغبان دهر غافل دید اهل سیر راچشم نرگس را ز غیرت کرد بینا در چمن
نی از او بویی شنیدم نی پیامی یافتمچون صبا بسیار گردیدم سراپا در چمن
ابر نیسان است دایم چشم ما در هجر یارخوش نباشد هر که نوشد باده بی ما در چمن
می تواند با فراغ دل چو بلبل ناله کردآن که را باشد اگر یک برگ گل جا در چمن
من که تنگی می کند عالم برای بودنمچون توانم بود یک ساعت سعیدا در چمن؟