گنج

شمارهٔ ۵۲۸

شده شرمسار به دوران تو پیمانهٔ حسننگهت مست می و چشم تو میخانهٔ حسن
چه بهشتی است جمال تو که هر حلقهٔ زلفشده در دیدهٔ عشاق پریخانهٔ حسن
به تماشا رود و دیدهٔ بیدار شودگوش در خواب اگر بشنود افسانهٔ حسن
نیست با بلبل جان بلبل گل را نسبتنیست پروانهٔ این شمع چو پروانهٔ حسن
کرده ابروی تو از چین جبین نقش [و] نگارعکس طاقی که به دل هاست ز کاشانهٔ حسن
نیست جز خال رخ ماهوشان در دل مانشود سبز از این خاک بجز دانهٔ حسن
خط و خال، چشم سیه، زلف پریشان حاضرخاطر جمع ندیدیم بجز خانهٔ حسن
آشنای دل دیوانه نگردد هرگزمشرب هر که سعیدا شده بیگانهٔ حسن