گنج

شمارهٔ ۵۲۷

بیا به وادی بیداد تخت و چادر زنبه قتل هر دو جهان دست و آستین بر زن
چو آفتاب، سر از مشرق امید برآرگشای کاکل و طعنی به مشک و عنبر زن
چو خضر در پی آب سیه چه می گردیبیا به میکده جام شراب احمر زن
مساز گردن خود خم به پیش کس به طمعاگر دراز کنی دست خویش بر سر زن
درون خانه اگر تنگ شد سعیدا دلز خود تهی شود و چون حلقه زود بر در زن