گنج

شمارهٔ ۵۲۱

بیفتی گر ز پا در راه دل سر می‌توان گشتننهی گر سر به پای خویش سرور می‌توان گشتن
چو ابراهیم فرزندی مگر آید برون ز این دربه آن امید، سالی چند آذر می‌توان گشتن
بزن بر خاک، در راه یقین یکبارگی خود راچو قلب صاحب دل بی‌گمان زر می‌توان گشتن
چو سنجیدیم انصاف فقیه و شیخ و زاهد رامسلمانی اگر این است کافر می‌توان گشتن
اگر دور است راه پارسایی جانب دیگرسعیدا می‌توان چرخی زد و بر می‌توان گشتن