شمارهٔ ۵۱۶
ما به کوی یار نالان می رویمسوی آن سلطان خوبان می رویم
هر که را جمعیتی بینی ز ماستگرچه حیران و پریشان می رویم
ابتدا و انتهای ما یکی استآمده عریان و عریان می رویم
جنبش ما از خم چوگان اوستگرچه سرگردان و غلطان می رویم
دلبر ما از دل ما دور نیستگر به زاهد گر به رهبان می رویم
ایستادن نیست ممکن در جهانپازنان سر در گریبان می رویم
این قیام و قعدهٔ عشاق توستآن که ما افتان و خیزان می رویم
یأس، شاطر لشکر غم در قفادر میان ما طرفه شادان می رویم
هر دو جانب را سعیدا دوستیمگه به موسی گه به هامان می رویم