گنج

شمارهٔ ۵۱۲

خرقه پوشانیم ما در قید عالم نیستیمهمچو شاهان جهان منت کشی هم نیستیم
انس با دشمن چو شد دوری از او دل می گزدمی شویم آشفته آن روزی که بی غم نیستیم
جام زرین گو نباشد کاسهٔ گل بهتر استپادشاه عالم آبیم ما جم نیستیم
خاکساری های ما تسخیر عالم کرده استچون سلیمان در تلاش دیو [و] خاتم نیستیم
می رود از دیده خون روزی که با دلدار خویشچون دو چشم پاک بین سر بر سر هم نیستیم
دلو را در چاه کردن جستجوی یوسف استورنه ما لب تشنهٔ حیوان و زمزم نیستیم
جنس را با جنس الفت هاست از روز ازلنیست آدم در جهان یا آن که آدم نیستیم
گریه را ظاهر نمی سازیم در گلزار عشقما حریف شوخ چشمی های شبنم نیستیم
دم زدن بیجاست از هستی سعیدا زان که ماچون حبابی یک دمی هستیم و یک دم نیستیم