شمارهٔ ۵۰۷
نی چو اهل دور ما هم ناسپاس افتاده ایمشکر از یاران همین ما خودشناس افتاده ایم
خامهٔ ما در ره سیل حوادث گشته راستما چرا بیهوده در فکر اساس افتاده ایم
پای در بحر سماع ننهاده برگردیده ایمچشم را پوشیده در چاه قیاس افتاده ایم
عمرها شد روی مهر از ماهرویان رو ندادما از این آیینه ها چون انعکاس افتاده ایم
بی وقوفی های گردون شد ز ما ظاهر به خلقبخیهٔ بیجا سعیدا بر لباس افتاده ایم