گنج

شمارهٔ ۴۸۶

قافیه: لم۱۲ بیت
کی جفای می و معشوقه و مهتاب کشممن که خون جگر خود چو می ناب کشم
نظرم تشنهٔ ابر کرم کس نشودمن که از چشمهٔ خورشید به چشم آب کشم
بی نیازم کند از هر دو جهان در آغوشگر [شبی] قامت موزون تو در خواب کشم
منعم از گریه مکن ناصح و بگذار که مندلق آلودهٔ خود را به کفن آب کشم
یک دمم چشم سیاه تو ترحم نکندخویش را گر به دم خنجر قصاب کشم
پهلویم درد کند بسکه ضعیف است وجودبه هوس آه چو بر بستر سنجاب کشم
نرود لذت آغوش تو از یاد مراهر زمان دست به خمیازهٔ دریاب کشم
ای خدا حلقه به گوش در خود ساز مراچند چون حلقهٔ در گوش به هر باب کشم
بیش از این رشتهٔ جان تاب ندارد دیگرتا به کی من ستم دست رسن تاب کشم
گردبادم نرسانید به جا خاک مرابهتر آن است که من رخت به گرداب کشم
گرچه یارم همه جا هست در آغوش مرابهتر آن است که در گوشهٔ محراب کشم
رخت هستی به در آورد سعیدا به امیدکه از این بحر مگر گوهر نایاب کشم