گنج

شمارهٔ ۴۸۷

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: الندانم۱۰ بیت
دور از رخش چها من بیتاب می کشممنت ز درد، خون ز رگ خواب می کشم
خاکم غبار چشم رکابش نمی شومخود را به پای دامن احباب می کشم
بی او کجاست خواب ولی طرح خواب راگاهی به روی بستر سنجاب می کشم
شاید که در خیال بود یوسفی نهاناز چاه دل به دیدهٔ خوب آب می کشم
دی یک نفس قرار گرفتم به وعده اتشرمندگی ز دیدهٔ سیماب می کشم
سجادهٔ نماز کشیدم بسی به دوشمن بعد می به گوشهٔ محراب می کشم
قد راست چون کنم به تواضع که چون کمانخمیازه را به قوت دریاب می کشم
تا در حساب نیک و بد از هم شود جدامن نام خود ز دفتر انساب می کشم
خود را غبار خاطر نیکان نمی کنممن زنده خاک خویش به سیلاب می کشم
رحمت اگر به جرم سعیدا برابر استفرداست در بهشت می ناب می کشم