گنج

شمارهٔ ۴۸۳

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ابمیکشم۹ بیت
من دورم و من دورم مهجورم و مهجورمبی روی تو مجبورم بی لعل تو مخمورم
بی چشم تو حیرانم بی زلف پریشانمخود گو چه بود درمان من خسته و رنجورم
در کعبه و بتخانه در مسجد و میخانهنبود به پریخانه جز روی تو منظورم
دنیا به چه می شاید عقبا به چه کار آیداین درد و الم زاید آن از تو کند دورم
جان بی تو نیارامد دل خون دل آشامدکارم به چه انجامد از دیده بشد نورم
بس غصه [و] غم خوردم من شکوهٔ این دردماز دست تو می گردم لیکن چه کنم دورم
هم درد و الم باشد هم محنت و غم باشداین حشمت جم باشد آن شوکت فغفورم
ناسوده از این گلشن نی جان و نه دل نی تنلذت چه برد از من روزی که خورد گورم
آن یار بعید آمد از بخت سعید آمداز غیب نوید آمد من شبلی و منصورم