گنج

شمارهٔ ۴۸۲

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ابکشم۶ بیت
به گرد کوی جانان های های ساکنی دارمچو پای مور در این ره صدای ساکنی دارم
رفاقت با چو من مشکل بود کس را در این وادیکه دستی بر کمر چون کوه و پای ساکنی دارم
به هر دم [آرزویی] سد راه خویش می بینمچو می آیم به سرمنزل هوای ساکنی دارم
نمی ماند نهان در خاک مشت استخوان منکه چون همت به دوش خود همای ساکنی دارم
چه شد چون غنچه اوراق دل من گر پریشان شددرون پردهٔ دل دلربای ساکنی دارم
نمی دانم سعیدا کی خزان رفت و بهار آمددر این وادی چو نی برگ و نوای ساکنی دارم