شمارهٔ ۴۸
شور عشق است و جنون حاصل و سرمایهٔ ماسنگ طفلان بود از خان غمش دایهٔ ما
منزل ما و فنا در ته یک دیوارندسایهٔ ماست در این بادیه همسایهٔ ما
ما در این مهد چه خواهیم به خود بالیدنکه به صد خون جگر شیر دهد دایهٔ ما
هر که را رغبت بی ساخته با جنس خود استدست در گردن ما چون نکند سایهٔ ما؟
گر ز دست فلک افتیم سعیدا غم نیستبسکه بالا شده در صدر فنا پایهٔ ما