شمارهٔ ۴۷
بیجا نمی خلد به دلی تیر آه مامژگان چشم آبله شد خار راه ما
از عجز ما همیشه قوی رشک می بردبا برق می زند دو برابر گیاه ما
یک نکته ای است در نظر اهل معرفتاز خط سرنوشت شکست کلاه ما
از خشم چرخ و کشمکش دست روزگارشد چون کمان شکستگی ما پناه ما
جایی که چشم عفو تو مژگان به هم زنددر دیدهٔ [صواب] نشیند گناه ما
چون خط و خال، زینت روی دو عالم استسودای مفلسانه و فقر سیاه ما
تا بوسه دست داده سعیدا به پای اوساییده است سر به ثریا کلاه ما