شمارهٔ ۴۳۵
دانی چه بود بادهٔ گلگون ز رگ تاکلعلی است که کردند برون از جگر خاک
جز پاک نیندیشد و جز پاک نبینددر هر که بود دیدهٔ غمناک و دل پاک
صد شیوه به هر چشم زدن باز نمایددلگیر نگردد کس از آن چشم غضبناک
بی خون جگر فهم سخن را نتوان کردهر چند که دلسوز بود شعلهٔ ادراک
آویخته صد حلقهٔ جان بر سر هر مودل در چه شمار است در آن حلقهٔ فتراک
صحرای فراق و ره آن کوی سعیدادشتی است بلا خیز و طریقی است خطرناک