گنج

شمارهٔ ۴۳۴

بسکه دلگیرم ز چین گوشهٔ ابروی خلقروی خود را هم نمی بینم دگر چون روی خلق
تلخ دارد کام دل شیرین زنانی های دوربوی حنظل می رسد هر دم ز دستنبوی خلق
از جهان بی کشتی همت گذشتن مشکل استمی رود در راه دنیا بسکه آب از روی خلق
در زبان ذکر است در دل فکر دنیای دنیروی ظاهر سوی خالق روی باطن سوی خلق
ترش گردیده است بس پیشانی مردم ز بخلسرکه می ریزد به جای آبرو از روی خلق
دور شو از صحبت ابنا سعیدا هوش دارتا مبادا با تو هم تأثیر سازد خوی خلق