شمارهٔ ۴۲۶
گوشه ای نیست که آن جا نرسد پای فراقمنزلی نیست که خالی نبود جای فراق
ساحل وصل کجا روی نماید در خوابکشتی هر که بیفتاد به دریای فراق
در هراسم ز کف پای خیالش که بسی استحجر تفرقه در دامن صحرای فراق
ز امتحان سامعه از پنبهٔ غفلت پر کردگوش عالم نشد آسوده ز غوغای فراق
مطرب دور دو آهنگ به هم راست نکردنغمهٔ غیر مخالف نشد از نای فراق
هیچ در محکمهٔ شرع قضا صاف نشداز محبان سر کوی تو دعوای فراق
تا شنیدم که به هر عسر سعیدا یسری استاز دل و جان شده ام طالب و جویای فراق