شمارهٔ ۴۲۵
تنم چو روح سبک گشته در هوای لطیفز بوی خویش چو گل کرده ام غذای لطیف
خیال روی تو آرام دیده و دل ماستبه درد چشم نسازد بجز دوای لطیف
اگرچه غنچهٔ گل در قبای ناز، خوش استخوش است قامت سرو تو در عبای لطیف
لطیف را سر و برگی به دردمندان نیستمگر به داد سعیدا رسد خدای لطیف