شمارهٔ ۴۱۳
در جهان هرگز دلا منشین ز پای احتیاطدر بهشت جاودان خالی است جای احتیاط
دولت دنیا و عقبی هر دو می آید به دستسایه ای بر هر که اندازد همای احتیاط
دزد از هر سو کمین دارد خبردار ای رفیقنیست تدبیری متاعت را ورای احتیاط
تا مس خود را توانی کرد زر اول بیایادگیر از خرده بینان کیمیای احتیاط
نیست بر آزادگان اندیشه ای از کفر و دینبینوایان را کجا باشد نوای احتیاط
می توانی توبهٔ اشکسته را کردن درستگر کنی در کار دایم، مومیای احتیاط
عیب من در این غزل کردن سعیدا خوب نیستگفته ام من این غزل را از برای احتیاط