گنج

شمارهٔ ۴۱۲

نیست گل الفتی در چمن اختلاطبوی جفا می دهد یاسمن اختلاط
باد صبا از حسد آمد و صد چاک کردغنچه که پوشیده بود پیرهن اختلاط
بر در هر سفله ای هرزه داریی مکنمی شودت اختلاط راهزن اختلاط
عیب تو را یک به یک می کند افشا به خلقپردهٔ فانوس توست پیرهن اختلاط
نیست سعیدا مرا با دل جمع الفتیگل چه وفا دیده است از چمن اختلاط