گنج

شمارهٔ ۴۱۱

قافیه: ط۸ بیت
یا من فتح باسمک باب السلام فیضانت السلام دارک دارالسلام فیض
در مدح قامت تو و لعل لب تو بودهر جا رسیده است به گوشم کلام فیض
صیدی که شد اسیر تو فیض است قسمتشخال و خط تو دانهٔ فیض است و دام فیض
سرو بهشت و پیکر فیض است قامتشچشم و نگاه، بادهٔ فیض است و جام فیض
بالم ز ذوق چاک زنم خرقه همچو گلهر گه صبا ز کوی تو آرد پیام فیض
قد تو عمر خضر و خرامت روان پاکروی تو صبح صادق و زلف تو شام فیض
من واله ام تو را و تو حیران خویشتنمن مست چشم و چشم تو مست مدام فیض
افتد به پای من گل اگر بو نمی کنمدر گلشنی که نیست سعیدا دوام فیض