شمارهٔ ۴۱۰
کند ز جوهر معنی مرا بیان عارضدهد ز خوبی باطن مرا نشان عارض
دعای قامت او سرو می کند در باغخوشم به گل که خبر می دهد از آن عارض
غبار چهرهٔ جانان نه خط مشکین استکه آه سینهٔ ما کرده جا بر آن عارض
اگر بود قلم قدرتش ز دست افتدمصوری که کشد ناز آن چنان عارض
چو زلف دست دهد مو به مو پریشانیهر آن دلی که بیاویزدش بر آن عارض
نقاب چهرهٔ جانان برای چشم بد استز چشم پاک نظر کی کند نهان عارض
چه کوری است که انکار صورتش دارندکه با وجود سعیدا شده عیان عارض