گنج

شمارهٔ ۴۰۱

قافیه: المخلاص۷ بیت
هر دم روم ز هوش و کنم خیر باد خویشبی یاد او مباد بیابم به یاد خویش
دایم به نامرادی خود زیست کرده امتا یافتم ز حضرت عزت مراد خویش
در عهد [پادشاهی] ملک وجود خودبیداد کردم و نرسیدم به داد خویش
هرگز به آن نشانهٔ مقصد نمی رسیداری چو تیر تا کجیی در نهاد خویش
خورشید را به روی تو تشبیه کرده ایمما سهو کرده ایم در این اجتهاد خویش
با آن که صلح با دو جهان کرده ایم مافارغ نگشته ایم هنوز از جهاد خویش
با ما هر آنچه یار سعیدا کند نکوستما را گمان بد نبود ز اعتقاد خویش