شمارهٔ ۴۰۰
اگر به دست من افتد دوباره ساغر عیشبه هر دو دست زنم جام عیش بر سر عیش
به آه یأس و ندامت تمام خواهم سوختشبی که چرخ مرا افکند به بستر عیش
قماش عیش که نقشش بر آب می بینممکن سرور تو بر این بساط کم بر عیش
در این زمانه چو عنقا وجود نایاب استصفای وقت، دل با حضور [و] پیکر عیش
مرا به خانهٔ عشرت دگر مبر ای دلکه اوفتاده چه سرها ز پای بر در عیش
چه نیش ها که سعیدا به نوش عشرت نیستمزن تو سینهٔ عریان خود به خنجر عیش