شمارهٔ ۴۰
جلا می دهد سینه را اخگر ماز دل می برد زنگ، خاکستر ما
به خون لاله سان بارها شسته ایمسیاهی نشد پاک از دفتر ما
نخواهیم سر در کشیدن به عجزاگر تیرباران شود بر سر ما
دلیل حوادث توانیم گشتنکه هر داغ شمعی است بر پیکر ما
چو آیینه در پیش روشن ضمیرانعیان است از داغ ما جوهر ما
چو مژگان نظر بند کردیم اگرنیفتد ز پرواز، بال و پر ما
نپوشد ز ما آنچه پوشیدنی استشود خرقه گر آسمان در بر ما
چو داریم با ماهرویان سرینباشد بجز مهر در کشور ما
مگر صحبت داغ گرم است امشبکه پروانهٔ ماست بال و پر ما
سعیدا چو دلداده ای دل به دست آرکه دل می برد هر زمان دلبر ما