شمارهٔ ۴۱
برتر از عرش است ای عشاق، سِیران شمادور گردون هست تقلیدی ز دوران شما
تا قیامت باد با هم روبهرو ای مهوشانسینهٔ صافیدلان و تیغ عریان شما
گر نهاید ای دوستان از اهل عزت خود چراستآسمان کرسی به دوش و سفرهٔ خوان شما
چند میپرسی که مجنون کرد و عقلت را که بردمستی چشم سیه سرو خرامان شما
سبحه و زنار یک روزی به هم خواهند زدمیشود معلوم کفر ما و ایمان شما
دیوسیرت ای ملایک صورتان ملک رومخنده میآید مرا بر چشم گریان شما
آفتاب حسن بیاندازه گرمی میکندمیمکد یاقوت تر لعل بدخشان شما
پنجهٔ خورشید و صبح مطلع شمس یقیننیست ای خوبان به جز دست و گریبان شما
جنگها مخفی است در صلح شما ای دوستانبرتر از درد است بر این خسته درمان شما
رونق بازار خوبان چهرههای گندمی استصدهزاران جان به یک جو پیش دکان شما
[صرفهای] در کشتن ما ای جوانان خوب نیستصدهزاران چون سعیدا باد قربان شما