شمارهٔ ۴
نه همین طوق گلو حلقهٔ جام است اینجاگر همه موج شراب است که دام است اینجا
زله از خوان لئیمان چه بری بهر عیالجز ندامت که کشی بر تو حرام است اینجا
بندهٔ پیر خرابات شوم کز ره لطفکرمش بیشتر از خاص به عام است اینجا
مژه بر هم زدن و گریه و خون خوردن و آهسجده و قعده و تسبیح و قیام است اینجا
دایماً در خم زلف است رخش نورفشانطرفه صبحی است که پیوسته به شام است اینجا
گفت در میکده آداب ندانم پیریاین هم از پختگی اوست که خام است اینجا
چون سعیدا نشود حلقه به گوش در اوخواجهٔ جای دگر بین که غلام است اینجا